پارت بیست و سوم :

فواد که گفته‌ی راستین را باور کرده بود، سرش را قدری به نشانه مثبت کج کرد و سپس از آشپزخانه خارج شد و راه آمده را برگشت.
او که همراه با دفتر نقاشی و مدادرنگی‌هایش سمت اتاقش حرکت کرد، راستین دوباره کنار فرنوش ایستاد.
-حداقل یکم مراعات فواد رو بکن. گناه این بچه چیه که بابای ما توی بیمارستان بستریه؟
فرنوش که دل نگران بود و نمی‌توانست حتی قدری ظاهرش را حفظ کرده و چون راستین نقاب خ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    ممنون از عزیزانی که در اعمال خاکسپاری عزی جون یاری نمودند🙏🏻

    ۲۳ ساعت پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    خدا بیامرزتش😂

    ۲۲ ساعت پیش
  • آتانازدلارام

    1

    عزت خدا لعنتت کنه میثاق یکی دو تا هم جای من بزن من دستم بنده

    ۲ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    بذار بهش بگم از طرف توام کتکش بزنه😂

    ۲ هفته پیش
  • Sare

    2

    عزی جون دیگہ وقت خداحافظیہ

    ۶ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    به دوربین بای‌بای کن😂

    ۶ ماه پیش
  • Sare

    1

    اِوا خب زودتر برو دیگہ🙄🙄🙄بچم برا بار اول رو دست خورد😡😤

    ۶ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    می‌بینی تو رو خدا بچه‌مو کشت رسما🥲

    ۶ ماه پیش
  • نسیم

    2

    اخ خدا بگم این عزی رو چیکار کنه دستت بشکنه که زدی با چوب تو سر دخترم😡😡 الان آرنولد( همون میثی خودمون) میاد و قیمه قیمت میکنه😏😏

    ۶ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    می‌بینی تو رو خدا؟ دخترمو به کشتن داد رسما، وایسا الان میاد حسابشو میرسه😂

    ۶ ماه پیش
  • فاطی

    0

    و چقدر این دست هایی که خدا برای بعضی ها میفرسته دوست دارم..عزت: صدق الله العلی العظیم

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    عزت خدابیامرز شد😂

    ۷ ماه پیش
  • ...

    0

    عزت و میثاق و من همین الان یهویی😂 عالی خسته نباشی🤍

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    عزت رو خدابیامرزه😂

    ۷ ماه پیش
  • Elina

    0

    عزت جان خدانیامرزه تو رو😔😂 میثاق وارد می شود🤭

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    عزت رو خدا رحمت کنه😂

    ۷ ماه پیش
  • ثریا

    1

    میثاق قهرمان 🤭😂

    ۸ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    صحرا تو خطر باشه و میثاق نیاد کمکش؟‌محاله😌

    ۸ ماه پیش
  • فیوزپفیوز

    1

    عزتتتتتتت یه کپی از اونجات بگیر که میثاق قراره اصلشو *** کنهههه آره داداشم ارههههههه

    ۹ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    عزت به خاطرات پیوست😂

    ۹ ماه پیش
  • فیوزپفیوز

    1

    عزت به دیار باقی شتافت😂😂

    ۹ ماه پیش
  • محرابی

    0

    ممنون پارت هیجان انگیز ی بود. اوه میثاق اومد نجاتش بده. ببینیم چی میشه

    ۹ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آقا عزت یه بای‌بای به دوربین کن که وقت خداحافظیه😂

    ۹ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    ممنون و خسته نباشید نویسنده عزیز

    ۱۰ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم🥰

    ۱۰ ماه پیش
  • راز

    0

    میثاق حالا بیاد ببیندت عزت چ بلایی سر عشقش آوردی گردنت رو میشکنه

    ۱۰ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    خدا بیامرزتش😂

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!